تنه توشه

لغت نامه دهخدا

تنه توشه. [ت َ ن َ / ن ِ ش َ / ش ِ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) بالا و پهنا و فربهی یا لاغری. اندازه: به تنه توشه من است؛ یعنی در بالا و پهنا و فربهی و لاغری مانند من است. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به «تنه و توشه » شود.

فرهنگ فارسی

بالا و پهنا و فربهی یا لاغری اندازه.

جمله سازی با تنه توشه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 توشه برگيريد كه بهترين توشه براى آن جهان پرهيزگارى است روشن مى شود كهقلب سليم قلبى است كه بر اثر سلامت سرچشمه تقواى الهى گردد.

💡 نباشد توشه ای در کار مهمان کریمان را از آن امروز زاد از بهر فردا بر نمی دارم

💡 «خرم آباد» که شد خرم و آباد از تو توشه هر دوجهان تو، از آن حاصل باد

💡 سوزیان را گوشه ای از روز جاه خویش دید گوشه امروز را در توشه فردا نهاد

💡 برگ حجاز عشق را توشه به جز صفا منه زاد سفر زآب و نان بیهده ساز می‌کنی

💡 يعنى مسافرانى كه بر اثر علتى در راه مانده، و زاد و توشه و مركب كافى براىرسيدن به مقصد ندارند، هر چند افراد فقير و بيبضاعتى نيستند، ولى بر اثر

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران