توشه بستن

لغت نامه دهخدا

توشه بستن. [ ش َ / ش ِ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) بار سفر بستن. مهیای سفر شدن:
زین سخن هر سه تن بجای شدند
توشه بستند و رهگرای شدند.امیرخسرو ( از آنندراج ).جگربر نوک مژگان خوشه بندد
فلک بر دوش انجم توشه بندد.زلالی ( از آنندراج ).بر کمر از ترک جهان توشه بست
در صف مردان مجرد نشست.وحید ( ایضاً ).توشه ای چون پاره دل بر میانت بسته اند
مرکبی چون ابلق لیل و نهارت داده اند.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

کنایه از گران جان و دشمن است.

جمله سازی با توشه بستن

💡 زخواب سیر در منزل تواند زله ها بستن سبکسیری که جای توشه دامن بر کمر بندد

💡 197 - حج، در ماههاى معينى است ! و كسانى كه (با بستن احرام، و شروع به مناسك حج،) حج را بر خود فرض كرده اند، (بايد بدانند كه ) در حج، آميزش جنسى با زنان، وگناه و جدال نيست ! و آنچه از كارهاى نيك انجام دهيد، خدا آن را مى داند. و زاد و توشهتهيه كنيد، كه بهترين زاد و توشه، پرهيزكارى است ! و از من به پرهيزيد اى خردمندان!

بنده پروری یعنی چه؟
بنده پروری یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز