لغت نامه دهخدا
تقرب یافتن. [ ت َ ق َرْ رُ ت َ ] ( مص مرکب ) تقرب بدست آوردن. تقرب حاصل کردن. مقامی نزدیک یافتن پیش کسی. نزدیکی حاصل کردن: و از ملک پرسش و تقرب تمام یافت. ( کلیله و دمنه ). رجوع به تقرب و دیگر ترکیبهای آن شود.
تقرب یافتن. [ ت َ ق َرْ رُ ت َ ] ( مص مرکب ) تقرب بدست آوردن. تقرب حاصل کردن. مقامی نزدیک یافتن پیش کسی. نزدیکی حاصل کردن: و از ملک پرسش و تقرب تمام یافت. ( کلیله و دمنه ). رجوع به تقرب و دیگر ترکیبهای آن شود.
تقرب به دست آوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 می توان یافتن از ریختن رنگ سهیل که زر نگینی آن سیب زنخدان داغ است
💡 سر سرگردانی ما را نخواهی یافتن تا نگردد تارکت گوی خم چوگان عشق
💡 قربی که خاصان شهش در آرزوی یک دمند مفت از خطا درباختی ارزان نخواهی یافتن
💡 خشکسال آرزو را فتح باب از دیده ساز کان گلستان را ازین به نم نخواهی یافتن
💡 جهان قلمرو توفان اعتبار تو نیست ز هرچه رنگ توان یافتن بهار تو نیست