لغت نامه دهخدا
تشت خان. [ ت َ ] ( اِ مرکب ) بمعنی خانی که بر آن طعام و نان نهند. ( انجمن آرا ) ( منتهی الارب ).
تشت خان. [ ت َ ] ( اِ مرکب ) بمعنی خانی که بر آن طعام و نان نهند. ( انجمن آرا ) ( منتهی الارب ).
بمعنی خانی که بر آن طعام و نان نهند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بران کس که آن تشت و خنجر گرفت بران کس که آن شاه را سرگرفت
💡 مور از تشت برون آید و این ممکن نیست کاختر تیرهٔ خصمت بدر آید زو بال
💡 باز در ایّام پادشاه جوانبخت آنکه ازو یافت تشت عدل طنینی
💡 سلیمات (به عربی: السليمات)، روستایی از توابع شهرستان ابو تشت در استان قنا و کشور مصر است.
💡 دشمن اگر تیغ و تشت پیش نهد سر مکش دوست اگر بایدت حالت یحیا طلب