تردماغ شدن

لغت نامه دهخدا

تردماغ شدن. [ ت َ دَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب )سرخوش و پرنشاط شدن. خرم و خوشدل گشتن:
ز فواره نی در کف آورده باغ
که از نغمه او شود تردماغ.ملاطغرا ( از آنندراج و بهار عجم ).رجوع به تردماغ شود.

فرهنگ فارسی

سرخوش و پر نشاط شدن خرم و خوشدل گشتن.

جمله سازی با تردماغ شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بر خیال پوچ خلقی تردماغ ناز سوخت شعله هم مغرور گل از پرده ‌های کاه بود

💡 ز تردماغی وضع ادب مگوی و مپرس ز یوسفیم به بویی ز پیرهن محظوظ

💡 نگسلد فریاد مرغان چمن از یکدگر روز و شب از تردماغی چون صدای آبشار

💡 از پای یک خمند گل و شمع تردماغ هر کس به رنگ دیگر از آنجا در آتش است

💡 تردماغ از می شب خشک‌لب از روزهٔ روز ورع خشک به دامان تر آمیخته‌اند

💡 از حضور عالم آب آن که گردد تردماغ تیغ اگر بارد به فرقش، برنیارد سر ز آب

سرزمین یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز