لغت نامه دهخدا
تراب القی. [ ت ُ بُل ْ ق َ ] ( ع اِ مرکب ) کنگرزد است. ( تحفه حکیم مؤمن ). صمغالحرشف.
تراب القی. [ ت ُ بُل ْ ق َ ] ( ع اِ مرکب ) کنگرزد است. ( تحفه حکیم مؤمن ). صمغالحرشف.
( اسم ) کنگر زد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو از طبایع آتش برآمدی به جهان ملوک در وی مانده چو باد و آب و تراب
💡 آسمان داد، فخر الملک شمس الدین، که نیست آسمان را پیش پای قدر او رفع تراب
💡 با همه ذرات عالم در حدیث آمد خموش گوید ای اولاد من چون نی تو در آب و تراب
💡 ای تراب مقدمت فرق جهان از بیش و کم از برای دادخواهی رنجه کن یک دم قدم
💡 تراب خانی، روستایی از توابع بخش ماهورمیلانی شهرستان ممسنی در استان فارس ایران است.