تاب گیری
مترادفها
جذب شدن، جذب
لغت نامه دهخدا
تاب گیری. ( حامص مرکب ) تاب گرفتن:
همان بیکران از جهان ایزد است
کزو تاب گیری بدانش بد است.فردوسی.
فرهنگ فارسی
تاب گرفتن.
جمله سازی با تاب گیری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ای پسر یک ره نمی گیری ز احوالم خبر گشته ام چون بلبل از دست غمت یک مشت پر
💡 گفت گل؛ ای هوشمندِ رفتههوش چوُن پیامی گیری از برقِ خموش؟
💡 نصیب خال ز کنج دهان خوبان نیست ز گوشه گیری مردم حلاوتی که مراست
💡 همه بندگانیم و فرمان تراست چو آزار گیری ز ما جان تراست
💡 تو به یک قطره خون ترک وضو گیری و ما سیل خون از مژه رانیم و طهارت نرود
💡 پس به دست خویش گیری تیشهای میزنی بر خانه بیاندیشهای
💡 پس از دوره استراحت طولانی، تاب گیری دوباره قدرت در بدن او باعث شد تا بتواند دوباره فعالیتهای سنگین روزانه را انجام دهد.
💡 تیم ورزشی با تمرینات منظم، به دنبال تاب گیری مجدد تواناییهای خود برای شرکت در مسابقات بزرگ و حساس سال آینده بود.
💡 در فصل زمستان، گیاهان با مراقبتهای دقیق، برای تاب گیری از انرژی لازم جهت رشد در شرایط دمایی مناسب آماده میشوند.