لغت نامه دهخدا
بید گربه. [ گ ُ ب َ / ب ِ ] ( اِ مرکب ) بیدموش، یعنی بیدمشک بواسطه شباهت پنجه او به پنجه گربه و موش. ( فرهنگ رشیدی ). رجوع به بید و بید طبری و ترکیبات بید شود.
بید گربه. [ گ ُ ب َ / ب ِ ] ( اِ مرکب ) بیدموش، یعنی بیدمشک بواسطه شباهت پنجه او به پنجه گربه و موش. ( فرهنگ رشیدی ). رجوع به بید و بید طبری و ترکیبات بید شود.
بید موش یعنی بیدمشک بواسط. شباهت پنج. او به پنج. گربه و موش ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گويند: عالمى گربه اى داشت، در اثر تكرار عبادت و نماز، هر موقع كه او به نمازمى ايستاد، گربه هم ركوع و سجود مى كرد، بعد گفتند: كرامت اين عابد همين است.(51)
💡 در سال ۲۰۱۶ از زندگی جیمز بوون و باب فیلمی به نام گربه خیابانی به نام باب ساخته شد.
💡 از فیلمها یا برنامههای تلویزیونی که وی در آن نقش داشتهاست میتوان به راک در زندان، گربه جاسوس و جنس مخالف اشاره کرد.
💡 از بسگذشتهام ز فریب جهان رنگ آیینه گربه پیش کشم عکس بر قفاست
💡 بدین معالجه گربه شدی، شدی، ورنه برو، بنال، که یا جابراً لکل کسیر
💡 بازکن دیده عبرت نگر و معنی بین تا همه خوک و سگ و گربه و کژدم بینی