بیخ نشاندن
مترادفها
کاشتن، ریشه دواندن
متضادها
از ریشه کندن
لغت نامه دهخدا
بیخ نشاندن. [ ن ِ دَ ] ( مص مرکب ) نهالی را در زمین نشاندن. ریشه نهالی را در زمین استوار کردن بالیدن را.
- بیخ نیکی نشاندن؛ کنایه از نیکی کردن. کار نیک را پایه نهادن:
شکر ایزد که دگربار رسیدی ببهار
بیخ نیکی بنشان و گل توفیق ببوی.سعدی ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
نهالی را در زمین نشاندن ٠ ریش. نهالی را در زمین استوار کردن بالیدن را ٠
جمله سازی با بیخ نشاندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مؤ لف قدس سره: تاءثير لمس رحم در فرو نشاندن خشم محسوس و تجربه شده است.
💡 سازمان دکومومو از زمان تأسیس خود در سال ۱۹۸۸، نقش چشمگیری در حوزهٔ حفاظت از میراث مدرن و هم چنین بسط و توسعهٔ فرهنگ معماری داشتهاست. شخصیت میانرشتهای این سازمان، با کنار هم نشاندن تاریخدانان، معماران، مهندسین، طراحان و برنامهریزان شهری، معماران منظر، معماران حفاظتگر، اساتید و دانشجویان این مهم را فراهم آوردهاست.