لغت نامه دهخدا
بیخ مهک. [ خ ِ م َ هََ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) اصل السوس. ( بحر الجواهر از یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
بیخ مهک. [ خ ِ م َ هََ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) اصل السوس. ( بحر الجواهر از یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
اصل السوس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن نقطه که کیمیای دولت آن است بگذر ز جهان که بیخ آن در جان است
💡 جویبار ملک را آب روان شمشیر تست نونهال عدل بنشان بیخ بدخواهان بکن
💡 بیخ شجر قدس مرا در جان است سر «انا» در میان او پنهان است
💡 در دل چون سنگ مردم آتشی است کو بسوزد پرده را از بیخ و بن
💡 جبال جنگی در موکبش روان که به زخم به روز معرکه از بیخ بر کنند جبال
💡 ای محتسب به هرزه در و بام ما مکاو وی مفتعل به خیره بن و بیخ خود مکن