لغت نامه دهخدا
( بیخ آور شدن ) بیخ آور شدن. [ وَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) ریشه به انبوه کردن. با ریشه بسیار شدن. رسوخ. ( ترجمان القرآن ) ( تاج المصادر بیهقی ). اعراق. ( زوزنی ) الاستیراض؛ بیخ آور شدن تنه خرما. ( مجمل اللغة ) ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
( بیخ آور شدن ) بیخ آور شدن. [ وَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) ریشه به انبوه کردن. با ریشه بسیار شدن. رسوخ. ( ترجمان القرآن ) ( تاج المصادر بیهقی ). اعراق. ( زوزنی ) الاستیراض؛ بیخ آور شدن تنه خرما. ( مجمل اللغة ) ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
( بیخ آور شدن ) ریشه به انبوه کردن ٠ با ریش. بسیار شدن ٠ رسوخ ٠
💡 خواجه تا شب بر دکانی چار میخ زانک سروی در دلش کردهست بیخ
💡 پیش ازان کهت بشود شخص پراگنده تخم و بیخ بد و به برکن و بپراگن
💡 سَبَطْ: هر درخت که بر یک اصل و بیخ شاخههای بسیار داشته باشد.
💡 چو شاخِ مهرِ تو در بستانِ جان بگرفت درختِ طاقت ما را ز بیخ برکندی
💡 بیخ (بندرعباس)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان بندرعباس در استان هرمزگان ایران است.