بی رسم و راه

مترادف‌ها

بی‌بندوبار، بی‌قانون، بی‌پروا، بی‌ملاحظه، بی‌قاعده

متضادها

با رسم و راه، با قانون، با فرهنگ

لغت نامه دهخدا

بی رسم و راه. [ رَ م ُ ] ( ص مرکب ) بی طریق و آیین. بی قاعده و قانون. رجوع به رسم و راه شود.

فرهنگ فارسی

بی طریق و آیین ٠ بی قاعده و قانون

جمله سازی با بی رسم و راه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 رسم و رهی که عقل داشت کرد از آن کناره دل عشق چو در میان نهاد رسم نوی و راه نو

💡 بقا در رسم هم یا در صفت دان بقای حظ او را زین جهت دان

💡 گفتمش جانا! به وصلت می رسم ایا شبی؟ گفت وصل من نخواهی دید «ترکی» جز به خواب

💡 سبک شد شبه گشت گوهر گران چنین است خود رسم گوهر گران

💡 ای آنکه، دست گیری افتاده رسم توست وقت است، دست گیر که سخت اوفتاده‌ام

💡 رسم پیغام و خبر نیست، مصیبت اینست به دیاری که سفر کرد سفر کردهٔ ما

💡 در آن منطقه دورافتاده، زندگی به شکلی بی رسم و راه جریان داشت و هیچ قانون یا ساختار مشخصی برای نظم دادن به امور وجود نداشت.

💡 برخی افراد تصور می‌کنند که با رفتارهای بی رسم و راه می‌توانند به اهداف خود برسند، اما در نهایت دچار مشکلات اجتماعی بزرگی می‌شوند.

💡 برخورد بی رسم و راه او با قوانین مرور و ترافیک، باعث شد که پلیس او را برای مدتی طولانی به بازداشتگاه منتقل کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران