بگماز کردن. [ ب ِ / ب َ ک َ دَ ] ( مص مرکب )مجلس شراب داشتن. ( از برهان ). مجلس شراب داشتن و مهمانی نمودن. ( ناظم الاطباء ). بزم شراب داشتن. ( از رشیدی ). کنایه از مجلس شراب داشتن. ( جهانگیری ) ( انجمن آرا ). ضیافت دادن. مهمانی کردن. می گساردن:
یکی بزم سام آنگهی ساز کرد
سه روز اندران بزم بگماز کرد.فردوسی ( از جهانگیری ).
( ~. کَ دَ ) (مص م. ) ۱ - مجلس شراب داشتن. ۲ - مهمانی دادن.
( مصدر ) ۱- مجلس شراب داشتن.۲- مهمانی کردن ضیافت دادن.
مجلس شراب داشتن.
مهمانی دادن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 امر کن تا بدرکاخ تو از عود کنند آتشی چون گل و بگمار به بستان بگماز
💡 شد ایمن ز کار فریدون و رزم به بگماز و آرام پرداخت و بزم
💡 آنرا که بهدست خویش بگماز دهی اقبال گذشته را بدو باز دهی
💡 که روزی به بگماز بنشست کوش جهان شد پُر از غلغل و نای و نوش
💡 نخستین گرفتند بر خوان نشست پس از آن گه به بگماز بردند دست
💡 بر همه خلق ببند و به همه کس بگشای درهای حدثان و خمهای بگماز