لغت نامه دهخدا
بنوابلوط. [ ب َ اَ ] ( اِخ ) نام قومی از حرانیان که سپس دین نصاری گرفتند. ( ابن الندیم ).
بنوابلوط. [ ب َ اَ ] ( اِخ ) نام قومی از حرانیان که سپس دین نصاری گرفتند. ( ابن الندیم ).
نام قومی از حرانیان که سپس دین نصاری گرفتند ٠
💡 گفتی: بکنم کار تو بنوا فردا و آن کو که ترا ضمان کند تا فردا؟!
💡 در ۲۶ مه بود که در اسمکدان بنوا مقابل مارک هنری قرار گرفت و توسط او مصدوم شد.
💡 گل بود فانی و گلزار تو باقی ای عشق بلبل از گل بنوا بر تو غزلخوانی من
💡 راست شو ساقی و بر رغم مخالف می ده تا جوانان عراقی بنوا بنشینند
💡 در Bad Blood سال ۲۰۰۴ اینبار کین به سراغ بنوا آمد که بنوا بار دیگر از میدان موفق خارج شد.
💡 No Way Out برگزار شد و بنوا توانست تا بوکرتی را شکست دهد و بار دیگر کمربند US را از ان خود کند.