بنا انداختن

مترادف‌ها

ساختن، بنا کردن، ایجاد کردن، برپا کردن

متضادها

تخریب کردن، ویران کردن

لغت نامه دهخدا

بنا انداختن. [ ب ِ اَت َ ] ( مص مرکب ) مرادف رنگ خانه ای ریختن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). پی افکندن. بنیاد نهادن:
ز نو میخواهم اندازم بنای عشرت آبادی
که روزی خاک و خشت این کهن ویرانه خواهم شد.آصفی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

مرادف رنگ خانه ریختن

جمله سازی با بنا انداختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 و بر آن سوار شويد كه روان شدن و لنگر انداختن آن بنام خداست.

💡 او تصمیم گرفت با تمام توان خود، بنا انداختن یک سازمان خیریه بزرگ را برای کمک به کودکان بی‌سرپرست در مناطق محروم آغاز کند.

💡 تلاش‌های مستمر جامعه برای بنا انداختن یک ساختار سیاسی منصفانه، نیازمند همکاری همگانی و پایبندی به اصول عدالت و حقوق بشر است.

💡 بنا انداختن یک رابطه مستحکم و پایدار بر پایه اعتماد و صداقت، اولین قدم برای موفقیت در زندگی مشترک و تشکیل یک خانواده است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران