بلیت کشیدن
مترادفها
بلیت صادر کردن
لغت نامه دهخدا
بلیت کشیدن. [ ب َ لی ی َ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) رنج دیدن. سختی کشیدن. تحمل آزار و ستم:
خاصان حق همیشه بلیت کشیده اند
هم بیشتر عنایت وهم بیشتر عنا.سعدی.و رجوع به بلیت و بلیة شود.
فرهنگ فارسی
رنج دیدن. سختی کشیدن. تحمل آزار و ستم
جمله سازی با بلیت کشیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 زبان به کام کشیدن فسون عزت داشت دمیده قطرهٔ ما گوهر از شکستن موج
💡 کارمند مربوطه در باجه اصلی مسئولیت بلیت کشیدن برای تمام مسافران خط ویژه را بر عهده داشت تا از بروز هرگونه شلوغی در ورودی سالن جلوگیری کند.
💡 برای شرکت در این کنفرانس بینالمللی بزرگ، ابتدا باید از طریق وبسایت رسمی اقدام به بلیت کشیدن و پرداخت هزینه ثبتنام در سامانه الکترونیکی نمایید.
💡 در روزهای شلوغ سال نو، بلیت کشیدن برای قطارهای سریعالسیر به دلیل تقاضای بسیار زیاد، بسیار دشوار و زمانبر شده است و نیاز به سیستمهای نوبتدهی دارد.