لغت نامه دهخدا
بلاتحاشی. [ ب ِ ت َ ] ( ع ق مرکب ) ( از: ب + لا ( نفی ) + تحاشی ) بی اجتناب. بی یکسو شدن. و به فتح شین و الف آخر [ ت َ شا ] خواندن تصرف فارسیان است چنانکه تمنی را تمنا نویسند و می خوانند. ( از غیاث اللغات ). بی دوری جستن.
بلاتحاشی. [ ب ِ ت َ ] ( ع ق مرکب ) ( از: ب + لا ( نفی ) + تحاشی ) بی اجتناب. بی یکسو شدن. و به فتح شین و الف آخر [ ت َ شا ] خواندن تصرف فارسیان است چنانکه تمنی را تمنا نویسند و می خوانند. ( از غیاث اللغات ). بی دوری جستن.
بی اجتناب ٠ بی یکسو شدن و به فتح شین و الف آخر خواندن تصرف فارسیان است چنانکه تمنی را تمنا نویسند و می خوانند ٠ بی دوری جستن ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گرگ با میش تعدی نکند در صحرا تیهو از باز تحاشی نکند در پرواز
💡 در وقت خشم و شهوت با اینهمه ریاضت زنجیر بگسلاند در فحش بی تحاشی
💡 توان کرد از چنین یاری تحاشی سزد گر در چنین کاری نباشی
💡 ما تکیه به قائدین ناشی نکنیم وز مسلک خویشتن تحاشی نکنیم
💡 خصوصا اولوالامر بر زید و عمرو تحاشی کن البتّه از نهی و امر
💡 مکن بی صبری و می کن تحاشی که بسیار این مثل بشنیده باشی