لغت نامه دهخدا
بشو رفتن. [ ب ِ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) در تداول عامه، بشوهر رفتن دختر.
بشو رفتن. [ ب ِ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) در تداول عامه، بشوهر رفتن دختر.
در تداول عامه بشوهر رفتن دختر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرا هر دم ز پیش خود برانی چون مگس، لیکن نخواهم رفتن از پیشت، که قدر قند میدانم
💡 و نيز موجب از بين رفتن حياء و ناچيز شدن شخصيت خواهد گشت به طورى كه هميشهاحساس نياز و تنگ دستى نمايد.
💡 آيا از رفتن به حمّام براى نظافت و آسايش خويش، خوشحالى يا ناراحت خواهى بود؟
💡 درین ره تا کسی از وصل مقصد کام بردارد ز رفتن دست میباید به جای گام بردارد
💡 صرصر چو روز رزم به گردش نمی رسد تشبیه چون کنم؟ گه رفتن به صرصرش
💡 گرت همت بدون او فرو آمد برو منشین که راه عشق نتوانی بهمتهای دون رفتن