لغت نامه دهخدا
بستان ابروز. [ ب ُ اَ ] ( اِ مرکب ) معرب بوستان افروز. جوالیقی در ذیل کلمه ابرهه آرد: نام نوعی از ریاحین است که به فارسی آن را بستان ابروز نامند. ( المعرب جوالیقی ص 20 س 6 ). و رجوع به ابن بیطار و بستان افروز شود.
بستان ابروز. [ ب ُ اَ ] ( اِ مرکب ) معرب بوستان افروز. جوالیقی در ذیل کلمه ابرهه آرد: نام نوعی از ریاحین است که به فارسی آن را بستان ابروز نامند. ( المعرب جوالیقی ص 20 س 6 ). و رجوع به ابن بیطار و بستان افروز شود.
معرب بوستان افروز جوالیقی در ذیل کلمه ابرهه آرد: نام نوعی از ریاحین است که بفارسی آنرا بستان ابروز نامند.
💡 بخواه جان و دل از بنده و روان بستان که حکم بر سر آزادگان روان داری
💡 جای در بستانسرای عشق میباید مرا عندلیبم از چه در ماتمسرا افتادهام
💡 ای شادی سرمستان، ای رونق صد بستان بنگر به تهیدستان، هریک شده مهمانت
💡 به لطف روی گلگونت نروید لاله در صحرا به شکل قد دلجویت نخیزد سرو در بستان
💡 امینآباد یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان قوریگل بخش مرکزی شهرستان بستانآباد واقع شدهاست.این روستا ۳۷ نفر جمعیت دارد.