بساط کشیدن
مترادفها
پهن کردن، گستراندن، چیدن
فرهنگ معین
( ~. کِ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) بساط گستردن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) پهن کردن بساط فرش کشیدن.
ویکی واژه
بساط گستردن.
جمله سازی با بساط کشیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 حباب شوخ نتواند کشیدن جام دریا را به دست دیده نگذاری عنان اختیار دل
💡 در روزهای گرم تابستان، فروشندگان میوه و ترهبار در گوشه خیابان بساط کشیدن خود را آغاز میکنند تا محصولات تازه را بفروشند.
💡 پیرمرد سالخورده هر روز صبح زود در بازار بزرگ شهر، بساط کشیدن لوازم قدیمی خود را برای فروش به مشتریان آغاز میکرد.
💡 برخی هنرمندان خیابانی برای جذب مخاطب و نمایش استعدادهای خود، در پارکهای شهر بساط کشیدن و اجرای موسیقی را تمرین میکنند.