برق سنج

لغت نامه دهخدا

برق سنج. [ ب َ س َ ] ( اِ مرکب ) دستگاه سنجیدن و اندازه گیری برق. کنتور برق.

فرهنگ فارسی

دستگاه سنجیدن و اندازه گیری برق کنتور برق.

فرهنگستان زبان و ادب

{electrometer} [فیزیک] اسبابی برای اندازه گیری ولتاژ بدون آنکه جریان قابل ملاحظه ای از آن عبور کند

جمله سازی با برق سنج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شعلهٔ حسن تو بالاتر ازین می‌باید برق این شعله هویداتر ازین می‌باید

💡 آتش فولاد برق خنجر هستی نبود طرح محشر جوهر تیغش ز پیچ و تاب ریخت

💡 خرمن بیحاصلان را برق حاصل می‌شود سیل هم از بیکسی‌ گنجیست در وبرانه‌ام

💡 دشمن از برق سنانش بگدازد ور خود تن ز پولاد و دل از صخرهٔ صما دارد

💡 داغ دارد صحبت برق و گیاه خشک را صحبت گرمی که ما داریم با دیوانگی

💡 و يا برق شادى از ديدگانت درخشيدن خواهد گرفت و فرياد خواهى كشيد كه:

بحرود یعنی چه؟
بحرود یعنی چه؟
مجارشین یعنی چه؟
مجارشین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز