لغت نامه دهخدا
تیزعنان. [ ع ِ ] ( ص مرکب ) تندرفتار. تیزتگ. جلد و تندرو. سریعالسیر:
ره بر و شخ شکن و شاددل و تیزعنان
خوش رو و سخت سم و پاک تن و جنگ آغاز.منوچهری.نوفل ز نفیر و زاری او
شد تیزعنان به یاری او.نظامی.رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
تیزعنان. [ ع ِ ] ( ص مرکب ) تندرفتار. تیزتگ. جلد و تندرو. سریعالسیر:
ره بر و شخ شکن و شاددل و تیزعنان
خوش رو و سخت سم و پاک تن و جنگ آغاز.منوچهری.نوفل ز نفیر و زاری او
شد تیزعنان به یاری او.نظامی.رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
تند رفتار تیز تگ جلد و تند رو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ره بر و شخ شکن و شاد دل و تیز عنان خوش رو و سخت سم و پاک تن و جنگ آغاز
💡 باد بر دست جنیبتکش فرمانت روان فلک تیز عنان تا به ابد نرم لگام