طام

لغت نامه دهخدا

طام. [ مِن ْ ] ( ع ص ) بحر طام و بحر طامی؛ دریائی پر. ( مهذب الاسماء ). بحر غزیر.

فرهنگ فارسی

بحر طام. و بحر طامی دریائی پر بحر غزیر.

جمله سازی با طام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چو خورشیدی شدم در دیدن دید گذر کردم ز طامات و ز تقلید

💡 نخواهم من طریق و راه طامات مرا می باید و مسکن خرابات

💡 چون دوست نمود راه طامات مرا از ره نبرد رنگ عبادات مرا

💡 وانکه درسی چند از طامات خواند کی کند در سینه‌اش دانش درنگ

💡 تا آتشی نباشد در خرمنی نگیرد طامات مدعی را چندین اثر نباشد

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران