لغت نامه دهخدا
ارزب. [ اِ زَب ب ] ( ع ص ) کوتاه. ( منتهی الأرب ). کوتاه بزرگ. ( مهذب الاسماء ). کوتاه ستبر. || کلان. درشت. بزرگ. ستبر. ستبر درشت. || سخت. ( منتهی الأرب ). || ( اِ ) شرم زن یا شرم زن ستبر. زهارِ زن. ( منتهی الأرب ). برمگان زن.
ارزب. [ اِ زَب ب ] ( ع ص ) کوتاه. ( منتهی الأرب ). کوتاه بزرگ. ( مهذب الاسماء ). کوتاه ستبر. || کلان. درشت. بزرگ. ستبر. ستبر درشت. || سخت. ( منتهی الأرب ). || ( اِ ) شرم زن یا شرم زن ستبر. زهارِ زن. ( منتهی الأرب ). برمگان زن.
کوتاه درشت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای بسا عطلت ارزبان بودی عامل آسیای دندانم