لغت نامه دهخدا
( برآغالانیده شدن••• ) برآغالانیده شدن. [ ب َ دَ / دِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) تحریک شدن. برانگیخته شدن: دَبَق َ به؛ برآغالانیده شد بچیزی که پس جدا نشد از آن. ( منتهی الارب ).
( برآغالانیده شدن••• ) برآغالانیده شدن. [ ب َ دَ / دِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) تحریک شدن. برانگیخته شدن: دَبَق َ به؛ برآغالانیده شد بچیزی که پس جدا نشد از آن. ( منتهی الارب ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا شبانگه میکشید و میگشاد تا ز صفرا قی شدن بر وی فتاد
💡 پذیره شدن زین نشان راه نیست سنان و سپر هدیهٔ شاه نیست
💡 خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ وآنجا به نیک نامی پیراهنی دریدن
💡 یک ره ار دستم، بدامان تو گردد آشنا پنجه من بر سرم بال هما خواهد شدن
💡 در آویزش زلفت آویخت جانم که صید از نگونسر شدن درنماند