بخیه افگن

لغت نامه دهخدا

بخیه افگن. [ ب َخ ْ ی َ / ی ِ اَ گ َ ] ( نف مرکب ) بخیه زننده. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

بخسه زننده.

جمله سازی با بخیه افگن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در بخیه‌های پیوسته بیشتر در مواقعی استفاده می‌شود که ملاک زیبایی باشد

💡 تا نیارد بخیه راز ترا بر روی کار چرخ دارد از کواکب بر دهن مسمارها

💡 همنشین پندت اگر نیست، کمِ بخیه مگیر تازه کن زخم مرا، گرچه به سوزن باشد

💡 زما نتوان به خودداری نهفتن میکشیها را به روی کار زود این بخیه از خمیازه می افتد

💡 به حرم پای نه ای کشته گلگون کفنم تا که از سوزن مژگان، به سرت بخیه زنم

سکس کردن یعنی چه؟
سکس کردن یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز