لغت نامه دهخدا
بجان رسانیدن. [ ب ِ رَ / رِ دَ ] ( مص مرکب ) واصل ساختن به جان. || به تنگ آوردن. عاجز کردن. زله کردن. بستوه آوردن:
برسانید به خاک قدم یار مرا
که رسانید به جان این دل بیمار مرا.صائب.
بجان رسانیدن. [ ب ِ رَ / رِ دَ ] ( مص مرکب ) واصل ساختن به جان. || به تنگ آوردن. عاجز کردن. زله کردن. بستوه آوردن:
برسانید به خاک قدم یار مرا
که رسانید به جان این دل بیمار مرا.صائب.
واصل ساختن به جان یا به تنگ آوردن عاجز کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس هرکه گوید: «بدو رسیدم» نرسید و هر که گوید: «رسانیدند» رسید؛ از آن که رسانیدن اندر نارسیدن بسته است و نارسیدن اندر رسیدن. و اللّه اعلم.
💡 در معاملات تجاری بینالمللی وجهی که فروشنده در مقابل دریافت آن مالکیت کالا را به خریدار انتقال میدهد، به شیوههای مختلفی پرداخت میگردد. روشهای پرداخت برای به حداقل رسانیدن خطر عدم پرداخت در طول تاریخ تحولاتی را پشت سر گذاشته است.
💡 إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ (۱۹) که آن سخن رسانیدن فرستادهای پاک نیکوی راست استوار است.
💡 ۱. تبلیغ (به انگلیسی: Bombast): در لغت، تبلیغ، رسانیدن است؛ و در اصطلاح رسانیدن سخن است به حدّ کمال و به وجهی ادا کردن که عقلا و عادتاً ممکن باشد؛ مثال:
💡 بعثت در اصطلاح به معنای برانگیختن و برگزیدن پیامبران از سوی خدا برای هدایت مردم است. بعثت در فرهنگ قرآنی به معنای عامل برانگیختن و رسانیدن به مرحلهای خاص از تکامل است که در آن نوعی تحول وجود دارد.
💡 «فَإِنْ تَوَلَّوْا» پس اگر بر گردند، «فَإِنَّما عَلَیْکَ الْبَلاغُ الْمُبِینُ (۸۲)» بر تو رسانیدن آشکار است.