بانگ برداشتن

لغت نامه دهخدا

بانگ برداشتن. [ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) فریاد کردن. فریاد زدن. صدا بلندکردن. بصدا درآمدن. عج. ( منتهی الارب ): بوسهل را صفرا بجنبید و بانگ برداشت. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 181 ).
جمله با وی بانگها برداشتند
کان حریصان کاین سبب ها داشتند.مولوی.مؤذن بانگ بی هنگام برداشت
نمیداند که چند از شب گذشته ست.سعدی.سپه را یکی بانگ برداشت سخت
که دیگر چه رانی بینداز رخت.سعدی.عجعجة؛ بانگ برداشتن و فریاد کردن شتر از زدن یا از گرانباری بارگران. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

فریاد کردن فریاد زدن

جمله سازی با بانگ برداشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و فاصله ميان هر دو، به دو ركعت نماز، يا يك سجده، يا يك نشستن، يا يك گام برداشتن، يا به گفتن يك تسبيح يا تحميد است.

💡 لذا ما در همه جا تقيه را لازم و واجب مى دانيم و در قرآن هم آمده است،(484)يعنى درظاهر، قولا و عملا اظهار دوستى يا دشمنى نمايد، ولى قلبا بايد مخالف باشد.اضطراب باطنى پيدا كردن و دست از ايمان برداشتن موجب هلاكت ابدى است.

💡 در روش سنتی در هر بار عملیات انفجاری در حدود یک متر و نیم تونل حفر می‌شود که با برداشتن سنگ‌های باطله این میزان پیشروی می‌کنند. حفر تونل با کار گذاشتن مواد انفجاری در محوطه مورد نظر که با فرمولی خاص انجام می‌شود، صورت می‌گیرد.

💡 ز درد و داغ دل برداشتن آسان نمی‌باشد عجب نبود اگر جان بر لب من دیر می‌آید

💡 میسر نیست چشم از روی او برداشتن صائب که چون خواب بهاران است گیرا چشم جادویش

💡 دیده گریان خواستگردی از درش خندید و گفت چون توان ای دیده گرد از خاک تر برداشتن

طلایی یعنی چه؟
طلایی یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز