بال براوردن

لغت نامه دهخدا

( بال برآوردن ) بال برآوردن. [ ب َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) رستن بال بر اندام طیور. پیدا آمدن بال بر طیور. || بپرواز درآمدن. پرواز کردن. || پر درآوردن. سخت شتافتن چنانکه حالت پرواز گرفتن. سخت بتک خاستن چنانکه همانند مرغان بپرواز شدن:
وگر بازگردانم از پیش زال
برآرد بکردار سیمرغ بال.فردوسی.

فرهنگ فارسی

( بال بر آوردن ) رستن بال بر اندام طیور است

جمله سازی با بال براوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شکسته بال نشاطم چنان که تا یابد جز آشیان غمم هیچ جا نشیمن نیست

💡 محرومیم نتیجه نقصان شوق نیست ره دور بود کوتهی از بال وپر نشد

💡 ز سایه پر و بال هما که در گذرست زوال دولت ناپایدار معلوم است

💡 نهم چون سر بدین بالین راحت؟ که چندین شیر در یک بیشه دارم

💡 در بال عقاب آمد آن تیر جگردوز وز ابر مرو را به سوی خاک فرو خواست

💡 تیغ لنگردار باشد سایه بال هما بر سری کاندیشه سامان گرانی می کند

قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز