باقر ابادو
لغت نامه دهخدا
( باقرآبادو ) باقرآبادو. [ ق ِ ] ( اِخ ) دهی است ازدهستان قهاب رستاق بخش صیدآباد شهرستان دامغان که در 12 هزارگزی جنوب خاوری صیدآباد نزدیک به راه آهن درجلگه قرار دارد. ناحیه ای است دارای آب و هوای معتدل و 70 تن سکنه، آب آنجا از قنات تأمین میشود. محصول عمده آن غلات و حبوبات و پسته و بادام و انگور و پنبه و شغل مردمش گله داری و صنایع دستی زنان کرباس بافی است. راه فرعی به شهر دامغان دارد. مزرعه نظام آبادجزء این ده است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).
فرهنگ فارسی
( باقر آبادو ) دهی از دامغان است
جمله سازی با باقر ابادو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باقر و صادق و موسی منش اندر همه حال گر ترا شد جگر از زهر خون مالامال
💡 آن باقر علم لدن نخل بقا را بیخ و بن حرفی ز علمش قول کن رشحی ز جودش هفت یم
💡 52) منية المريد، شهيد ثانى. ترجمه دكتر سيد محمد باقر حجتى،ص 491- 496.(با تلخيص و تغيير)
💡 در خبر از حضرت باقر شنیدستم که گفت شد محارب آنکه یازد خنجر و تازد سمند
💡 ده باقر، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان خرمآباد در استان لرستان ایران است.
💡 شمع محراب امامت باقر، آن کز علم و دین از سر سجاده ی طاعت نرفتی ماه و سال