باریک گردیدن

لغت نامه دهخدا

باریک گردیدن. [ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) باریک شدن. خرد شدن. نرم شدن. و رجوع به باریک شدن شود.

فرهنگ فارسی

باریک شدن نرم شدن

جمله سازی با باریک گردیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کنار وصل معشوق است گرد خویش گردیدن توان کردن به این‌گرداب دریا را گریبانی

💡 صفای دل بهار جلوهٔ معشوق شد بیدل طلسم ناز کرد آیینه را بیرنگ گردیدن

💡 به دست، دست نگاری به طوف در بستان به روی مهوش دلبر چو دیده گردیدن

💡 مقصد از گردیدن شیب و فرازم سیر نیست کافرام اما مراد و مقصد من دیر نیست

💡 به رنگ انباشتم آیینهٔ سوز محبت را به ناموس وفا از آب‌ گردیدن حیا کردم

💡 نیست بیدل در ادبگاه خموشی مشربان شیشه را جز سرنگون گردیدن از قلقل به کف

روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز