لغت نامه دهخدا
بارخیزی. ( حامص مرکب ) حاصل خیزی. باروَری.
بارخیزی. ( حامص مرکب ) حاصل خیزی. باروَری.
باروری حاصلخیزی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پای دل بوسم و گویم که مبادا در حشر تا که از زخم ملامت به سلامت خیزی
💡 استرابون خیزی ها را قبیله ای بر میشمارد که هلیا (خورشید) را می پرستیدند.
💡 شبنم از فیض سحر خیزی عزیز گلشن است گل به دامن خنده از شب زنده داری می برد
💡 به دلیل عبور گسل بزرگ زاگرس از کنار روستا، خطر لرزه خیزی این روستا زیاد است.
💡 ۱۱۰۱، مرکز لرزهنگاری مؤسسه ژئوفیزیک. - اطلس نقشههای لرزه خیزی استانهای ایران ۱۳۱۰
💡 عجب مدار که پیشت چراغ را بنشانم که شمع نیز در آن شب نشسته به، که تو خیزی