لغت نامه دهخدا
بادیه پیمائی. [ ی َ/ ی ِ پ َ / پ ِ ] ( حامص مرکب ) عمل بادیه پیما. بادیه پیمودن. بادیه طی کردن. بادیه درنوردیدن:
رهروی روی به تنهائی کرد
بهر حج بادیه پیمائی کرد.جامی ( از فرهنگ ضیا ).
بادیه پیمائی. [ ی َ/ ی ِ پ َ / پ ِ ] ( حامص مرکب ) عمل بادیه پیما. بادیه پیمودن. بادیه طی کردن. بادیه درنوردیدن:
رهروی روی به تنهائی کرد
بهر حج بادیه پیمائی کرد.جامی ( از فرهنگ ضیا ).
بادیه پیمودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مصطفی را خصمی بو جهل خود برهان جهل لا مکان پیمائی و گردون سپاری داشتن
💡 خوشا شیرین و بزم آرائی وی خوشا شیرین و می پیمائی وی
💡 وفا و مهر از آن گل طمع مدار ای دل توقع ثمر از بید باد پیمائی است
💡 ای خاک در تو سرمه بینائی افسوس که بعد از این جهان پیمائی
💡 دگر پست و بلند ملک غم را میکند یکسان پی صحرانوردی کوه گردی دشت پیمائی
💡 هیچ نگشاید ز من در هیچ حال من خیالم چند پیمائی خیال