لغت نامه دهخدا
باب فیروز. [ ب ِ ] ( اِخ ) موضعی در ارمینیه. ( نخبةالدهر دمشقی چ لیپزیک 1923 م. ص 189 ).
باب فیروز. [ ب ِ ] ( اِخ ) موضعی در ارمینیه. ( نخبةالدهر دمشقی چ لیپزیک 1923 م. ص 189 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نهان گشتند در کوهی بده روز که تا بر گل نگردد خصم فیروز
💡 در نوروز ۱۴۰۰، شهرداری تهران استفاده از حاجی فیروز با صورت سیاه را در برنامههای نوروزی ممنوع کرد.
💡 در این دوراهی یک راه به سوی شهرهای کنگاور و کرمانشاه و راه دیگر به طرف شهرهای فیروزان و نهاوند میرود.
💡 طالع فیروز در کارست، نه تدبیر و زور بهر وصلت چند قوت بر فسون آرد کسی؟
💡 من، اینسان واژگون طالع، تو فیروز تو زینسان دلفروز و من بدین روز
💡 عدد را بین که چون از بخت فیروز شد از تقدیم صفر افزونی اندوز