لغت نامه دهخدا
( باب عروة ) باب عروة. [ ب ِ ع ُ وَ ] ( اِخ ) یکی از سه در دیوار مغربی مسجد حرام به مکه معظمه:...بر دیوار مغربی که آن عرض مسجد است سه در است: نخست آن گوشه ای که با جنوب دارد باب عروة بدو طاق است. ( سفرنامه ناصرخسرو چ برلین ص 106 ).
( باب عروة ) باب عروة. [ ب ِ ع ُ وَ ] ( اِخ ) یکی از سه در دیوار مغربی مسجد حرام به مکه معظمه:...بر دیوار مغربی که آن عرض مسجد است سه در است: نخست آن گوشه ای که با جنوب دارد باب عروة بدو طاق است. ( سفرنامه ناصرخسرو چ برلین ص 106 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مولف: اين روايت هم خالى از اشكالنيست. و در الدرالمنثور است كه بيهقى - در كتابدلائل - از عروه روايت كرده كه گفت:
💡 چون امام به ثعلبه (146) رسيد، دو تن از افراد قبيله بنى اسد از قول دوست مشتركشان به امام خبر دادند كه وى هنگامى از كوفه بيرون آمده است كه مسلم بن عقيل و هانى بن عروه را كشته بودند و او خود به چشم ديده كه پاهاى ايشان را گرفته، جنازه هاشان را در كوچه و بازارها مى كشيدند و مى گردانيدند!
💡 زهير به هنگام بازگشت به موطنش و پيش از اينكه به اردوى امام بپيوندد، از خبر شهادت مسلم بن عقيل و هانى بن عروه، و پيمانشكنى كوفيان و رويگردانيشان از يارى امام آگاه شده بود. اما پس از ديدارش با حسين (ع ) همراهانش را از داستانى كه در نبرد بلنجر از سلمان باهلى صحابى شنيده، و او را به درك چنين روزى مژده داده بود آگاه ساخت. پس دانا و مصمم در يارى امام قدم برداشت.
💡 عروه مى گويد: سوگند به خداوند كه افراد حاضر همه روترش كرده و از سخنابوالدرداء رو برگردانيدند.
💡 سحرگاهى عروه در ايوان منزل خود ايستاده بود و شروع به گفتن اذان نمود. شهادتين رابر زبان جارى كرد اشهد ان لا اله الا الله، و اشهد ان محمدارسول الله گروهى با آمادگى قبلى از اطراف او را تير باران كردند. عروه كه هدفتيرها قرار گرفت، از دنيا رفت. چند ماه از شهادت عروه گذشت، گروهى در حدودپانزده نفر از اشراف و بزرگان طايفه ثقيف وارد مدينه شدند تا اسلام خود را اظهارنمايند.
💡 چون امام به ثعلبه (146) رسيد، دو تن از افراد قبيله بنى اسد از قول دوست مشتركشان به امام خبر دادند كه وى هنگامى از كوفه بيرون آمده است كه مسلم بن عقيل و هانى بن عروه را كشته بودند و او خود به چشم ديده كه پاهاى ايشان را گرفته، جنازه هاشان را در كوچه و بازارها مى كشيدند و مى گردانيدند!