لغت نامه دهخدا
باب البیزنطی. [ بُل ْ زَ طی ی ] ( اِخ ) دروازه ای در طرکونة. ( الحلل السندسیه ج 2 ص 269 ).
باب البیزنطی. [ بُل ْ زَ طی ی ] ( اِخ ) دروازه ای در طرکونة. ( الحلل السندسیه ج 2 ص 269 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جز شمع جگر سوز که شد همدم خواجو کس نیست که او را خبری باشد از این باب
💡 جوابم داد کای داننده فرزند به فضل حق به هر بابی هنرمند
💡 ای به همت بوده بیسعی سپهر و آفتاب خشکسال خاطر دریاب ما را فتح باب
💡 خوشم که پیر خرابات خوانده فرزندم که همچنین پدری باب ما یتیمان است
💡 آن خرقهای که جیبش باب رفو نباشد بردار دامنی چند آنگه ببین که دارد
💡 ساقی کنون که میکده را گشت فتح باب بنمای پرسبوی وجود من از شراب