ایینه افروزی

لغت نامه دهخدا

( آیینه افروزی ) آیینه افروزی. [ ن َ / ن ِ اَ ] ( حامص مرکب ) عمل آینه افروز. روشن گری.

فرهنگ فارسی

( آیینه افروزی ) عمل آیینه افروز روشنگری.

جمله سازی با ایینه افروزی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای شمّهٔ لطف تو بهشت افروزی دوزخ ز تف آتش قهرت سوزی

💡 فطرت او آتش اندوزد ز عشق عالم افروزی بیاموزد ز عشق

💡 دل افروزی چو او خورشید تابان ز طرف بارگاهی برنیاید

💡 گر تو افروزی چراغم، آفتابم آفتاب! گر تو برداری ز خاکم، آسمانم آسمان!!

💡 تو صبح عالم افروزی و من شمع سحرگاهم گریبان باز کن تا بی تأمل جان برافشانم

💡 آفتاب روی جانبخش به‌ هر مجلس ‌که تافت شمع نتواند که دیگر مجلس‌ افروزی کند