لغت نامه دهخدا
انگشت کنیزکان. [ اَ گ ُ ت ِ ک َ زَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) نوعی انگور کوهی. ( از هفت قلزم ) ( از مؤید الفضلاء ) ( از ناظم الاطباء ). اصابعالعذاری و آن نوعی انگور است. ( یادداشت مؤلف ). || نوعی از ریحان. ( آنندراج ).
انگشت کنیزکان. [ اَ گ ُ ت ِ ک َ زَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) نوعی انگور کوهی. ( از هفت قلزم ) ( از مؤید الفضلاء ) ( از ناظم الاطباء ). اصابعالعذاری و آن نوعی انگور است. ( یادداشت مؤلف ). || نوعی از ریحان. ( آنندراج ).
نوعی انگور کوهی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شاه از آن احتراز کاو میساخت غور دیگر کنیزکان بشناخت
💡 کنیزکان آنقدر این آواز بخواندند که یحیی بخود آمد و از همان جایگاه چنین خواند:
💡 کَأَنَّهُنَّ الْیاقُوتُ وَ الْمَرْجانُ (۵۸)، گویی که آن کنیزکان مرواریداند و یاقوت.
💡 بوسه میگیر و زلف و میانداز نرد رو با کنیزکان میباز
💡 از برق و رعد ناله و آه کنیزکان ابری به بارش آمد و بگریست زارزار