انگشت برک

لغت نامه دهخدا

انگشت برک. [ اَ گ ُب ُ رَ ] ( اِ مرکب ) جانوری است که آنرا موش کور می گویند و پیوسته در زیر زمین میباشد و بیخ درختان و نباتات میخورد گویند پیاز و گندنا را بسیار دوست می دارد. چون بر در سوراخ او نهند او را بگیرند و گوشت او زهر قاتل است. ( برهان قاطع ). کورموش. خُلْد. جَلْذ.

فرهنگ فارسی

( اسم ) آب دزدک پشیل.

جمله سازی با انگشت برک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفته اند زمانی که خون ازآن زخم هول همی آمد و به مردن نزدیک بود، انگشت خویش به خون خودتر کرد و بر دیوار این شعر بنوشت:

💡 1 - مسح لازم نيست به اندازه كف دست باشد بلكه به اندازه يك انگشت هم كافى است.

💡 ماشه در انواع مختلفی توسط شرکت‌ها تولید شده و با توجه به انگشت اشاره تیرانداز در محور افقی و حول محور خودش نیز قابل تنظیم به چپ و راست است.

💡 در اين دوره شاعرى، قصه پردازى، نسب شناسى، و شمشير زنى، غيب گويى، وعرافى كار همه كس نبود و در هر يك از اين علوم و فنون، افراد انگشت شمارى تخصصداشتند.

💡 بهر لب کز غمش بگذارم انگشت از آن لب بر نیاید غیر فریاد

💡 برای آن که فصل گل درین باغم به یاد آرند به هر انگشت شاخی، رشته‌ای همچون کدو پیچم