لغت نامه دهخدا
اندوهگین گردیدن. [ اَ گ َ دَ ] ( مص مرکب )لهف. طهو. ( از منتهی الارب ). تشاحی. سدم. ( یادداشت مؤلف ). اندوهگین شدن. و رجوع به اندوهگین شدن شود.
اندوهگین گردیدن. [ اَ گ َ دَ ] ( مص مرکب )لهف. طهو. ( از منتهی الارب ). تشاحی. سدم. ( یادداشت مؤلف ). اندوهگین شدن. و رجوع به اندوهگین شدن شود.
لهف ٠ طهو اندوهگین شدن ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اما نه شادمانی را دوامی است نه غم را، هیچکس، پیوسته شادمان یا اندوهگین نمانده است.
💡 به عشق از ناسپاسیهای دل بر خویش میلرزم که گر چون غنچه خون گردد، همان اندوهگین باشد
💡 چمنآرا، گلآور، جان پرور، گرماخیز، آتشبیز، جهانبخش، دژمخوی، بارانریز، اندوهگین، سرماده، برفآور و مشکینفام
💡 بر جان همی آرد کمین غم زین دل اندوهگین سیل بلایی کو که این غم خانه را ویران کند
💡 تیریداتس که چندی، دیگر مُرد، اردشیر دوم (حک ۲۵۹ تا ۴۰۴ پیازمیلاد) که از دل و جان دوستش میداشت، بهسوگش نشست و بسیار اندوهگین شد؛ بهنشانهٔ احترام به شاه، مردم در همهجای آسیا به سوگ او نشستند.
💡 یکی از شاگردان سقراط وی را پرسید: زچه رو هرگزت اندوهگین ندیده ام؟ گفت: از آن رو که چیزی را مالک نیستم که عدمش اندوهگینم کند.