بافرهی
لغت نامه دهخدا
بافرهی. [ ف َرْ رَ ] ( ص مرکب ) ( از: با + فرهی ). فرهمند. فره مند. باجلال. باعزت. نامدار. ( ناظم الاطباء ):
دگر گفت کآمد بما آگهی
ز تو نامور مرد بافرهی.فردوسی.یکی ماه با او چو سرو سهی
خردمند بازیب و بافرهی.فردوسی.
فرهنگ عمید
بافروشکوه، باشوکت وجلال.
جمله سازی با بافرهی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شدند اندرایوان شاهنشهی به نزدیک آن تخت بافرهی