لغت نامه دهخدا
انبساط فزودن. [ اِم ْ ب ِ ف ُ دَ ]( مص مرکب ) شادمانی بیش کردن. ( فرهنگ فارسی معین ).
انبساط فزودن. [ اِم ْ ب ِ ف ُ دَ ]( مص مرکب ) شادمانی بیش کردن. ( فرهنگ فارسی معین ).
( مصدر ) شادمانی بیش کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در چنین فصلی چه غم کز انبساط نوبهار غنچه آسا شد گره در سینهٔ افگار گل
💡 پاسبانش ز انبساط نسبت همسایگی کسوت خود را شبی گر تحفهٔ گردون کند
💡 مشاهدات نشان میدهند انبساط جهان با روندی شتابدار در حال انبساط است. انبساط شتابدار جهان در بیان رسمی فاکتور مقیاس (
💡 به انبساط لب یار و زاری عاشق به شور قهقههٔ گل به ناله های هزار
💡 ) دارای دو مولفه (جزء) میباشد. اولی، کار ناشی از انبساط، در برابر فشار جو اطراف (
💡 چو روز چند برین عیش و انبساط گذشت یکی ز زمره ما در میانه شد خاموش