امید گسلیدن

لغت نامه دهخدا

امید گسلیدن. [ اُ گ ُ س ِ / س َدَ ] ( مص مرکب ) امید گسستن. نومید شدن:
آخر قصد من تویی غایت جهد و آرزو
تا نرسد بدامنت دست امید نگسلم.سعدی.مردم و حسرتم همان از تو امید نگسلد
دوخته ام براه تو دیده نیم باز را.باقر کاشی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

امید گسستن. نومید شدن

جمله سازی با امید گسلیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 امید ما به دوستی دوستان تو است بر دوستان قرین به صدق و صفا تویی

💡 گل مراد برآورد در ریاض امید به دل ز هجر تو خاری که می خلید مرا

💡 از این برآمده کاخ است خاک بر سر من کزو امید ندارم مراد وصل و کنار

💡 نه دیدار تو بودش کام و امید نه رخسار تو بودش ماه و خورشید

ساسات یعنی چه؟
ساسات یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز