لغت نامه دهخدا
( آلابلبلی ) آلابلبلی. [ ب ُ ب ُ ] ( اِ مرکب ) جائی بلند و رفیع.
( آلابلبلی ) آلابلبلی. [ ب ُ ب ُ ] ( اِ مرکب ) جائی بلند و رفیع.
( آلا بلبلی ) جای بلند و رفیع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خسروا، بلبلی آخر، به قفس هم خوش باش دور گردونست، همه باغ و گلستان نبود
💡 گفتی به رنگ من گلی هرگز نبیند بلبلی آری نکو گفتی ولی ما نیز هم بد نیستیم
💡 هزارت بلبل خوش نغمه هست و، آذر از غیرت نمیخواهد به جز خود بلبلی در گلشنت بیند
💡 بلبلی (۲) یک اندیس فلزی است که در حوالی شهر چار گنبد استان کرمان قرار دارد و مادهٔ معدنی موجود در آن، مولیبدنیت است.
💡 مشتاق رفت آخر از آن کو ز جور غیر نالان چو بلبلی که برون از چمن شود
💡 گر میسراید بلبلی در باغ و بستان بر گلی باید شنید ای گل ولی ما نیز هم بد نیستیم