اق سرایی

لغت نامه دهخدا

( آقسرایی ) آقسرایی. [ س َ ] ( ص نسبی ) منسوب به آقسرای. || ( اِخ ) لقب جمال الدین محمد از اخلاف امام فخر رازی، و او از دانشمندان عصر خویش بوده است، معاصر با میرسید شریف جرجانی.

جمله سازی با اق سرایی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کی بود پاکیزگی دروی ز چرک احتیاج از سرایی کاب باریک قناعت نگذرد

💡 هجده ساله بودم که به دریا رفتم و مادرم از من خواست نامه‌های طولانی به خانه بفرستم. خیلی چیزهاست که یک ملوان هجده ساله، نمی‌تواند برای مادرش بنویسد. این بود که من داستان سرایی را آموختم.

💡 گاهی پژوهشگران سخن از دگرگونی از فضای میتوس به فضای لوگوس می‌گویند، گذاری که داستان سرایی در اسطوره ها را(که اغلب در قالب شعر نقش می‌گرفت) به تبیینی علمی، فلسفی و یا تاریخی کشاند.(تبیینی که معمولا به شکل نثر بود).

💡 در کتاب فرهنگ مهرازی ایران، نارنجستان چنین تعریف شده‌است: میان سرایی که می‌توان آن را سر پوشیده کرد و در باغچهٔ آن در ختان نارنج و غیره پرورش داد.

💡 ای صد هزار چون من خاک در سرایی کز وی برون خرامد مثل تو دلربایی

💡 من چو آب و روغنم هرگز نیامیزم به کس زانک من جان غریبم این سرایی نیستم

بپرمه یعنی چه؟
بپرمه یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز