افیون زدن
مترادفها
افیون مصرف کردن، تریاک کشیدن
لغت نامه دهخدا
افیون زدن. [ اَف ْ زَ دَ ] ( مص مرکب ) افیون خوردن. ( آنندراج ):
این تنگنا نه موقع خواب است سر برآر
افیون زده ست حارس و مست است پاسبان.امیرخسرو ( از آنندراج ).از برای منع انزال آنکه افیون میزند.ملافوقی یزدی ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
افیون خوردن
جمله سازی با افیون زدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در بیمارستان روزبه حدود دو سال برای معالجه معتادین به افیون بخشی با ۲۰ تخت دائر بود که اداره ان با دانشکده نبود و به نام بیمارستان تعاون نامیده میشد.
💡 زخم ناسور شهیدان را سرشک تست مرهم زانکه چاره زهر قاتل راست ناید جز به افیون
💡 کسل با روسو دیدار میکند تا روشن کند سربروس آوردگاهی برای یک عملیات بزرگ مواد افیونی بود و او (كسل) برای سرنگونی دستاندرکاران آن تلاش میکند.
💡 بروزگار تو فتنه است در شکر خوابی که خورد گوئی از دست عدل تو افیون
💡 مباش ایمن ز لعل جانگداز گلرخان بیدل بلای جان بود چون با هم آمیزد می و افیون
💡 ساقیان مجلس عشق از برای قتل ما در لب خود نوش و اندر باده افیون مینهند