لغت نامه دهخدا
افزون گردیدن. [ اَ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) افزون شدن. بسیار شدن. فزون گشتن. اکراء. تشفیف. ( از منتهی الارب ). رجوع به افزون و ترکیبات آن شود.
افزون گردیدن. [ اَ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) افزون شدن. بسیار شدن. فزون گشتن. اکراء. تشفیف. ( از منتهی الارب ). رجوع به افزون و ترکیبات آن شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بنشین و سفر کن که به غایت خوب است بی زحمت پا گرد جهان گردیدن
💡 کمال عشق باشد بی نشان و نام گردیدن ز نقصان است گر نام و نشانی هست عاشق را
💡 گرد رنگ سایه نتوانست گردیدن خزان خاکساری سد راه جرأت دشمن شود
💡 بنشین و سفر کن، که به غایت نیکوست بی زحمت پا گرد جهان گردیدن
💡 چنانم ناتوان در حسرت شوق گرفتاری که نتوانم به گرد خاطر صیاد گردیدن
💡 غنچه گردیدن نمی داند گل خمیازه ام دیدن لبهای میگون خوش خماری داشته است