افراسیاب ثانی
لغت نامه دهخدا
افراسیاب ثانی. [ اَب ِ ] ( اِخ ) رجوع به مظفرالدین افراسیاب ثانی شود.
جمله سازی با افراسیاب ثانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چنین گفت با لشکر افراسیاب که مارا بر آمد سر از خورد و خواب
💡 افراسیاب و پیران ویسه او را گرامی شمردند و پیران دختر خود جریره و افراسیاب دختر خود فریگیس را به سیاوش دادند.
💡 گو بتازد لشکر افراسیاب انقلاب رستم عزمت به میدان است گویی نیست هست
💡 او پس از چندی با سپاهی بزرگ به جنگ با افراسیاب رفت و افراسیاب که توان ایستایی در برابر او را نداشت، درخواست آشتی کرد و سیاوش پذیرفت.
💡 وز آن سوی گنگ اندر افراسیاب به رخشنده روز و به هنگام خواب
💡 در سغد، آنچه از یونانیگرایی اولیه از افراسیاب باقی ماندهاست، حضور مستعمرههای نظامی سلوکی در سمرقند را اظهار میکند که تداوم کنترل یونانی-مقدونی سغد در سدهٔ سوم را نشان میدهد.