افتقار اوردن
مترادفها
فقیر کردن، تهیدست کردن
متضادها
ثروتمند کردن، بینیازی بخشیدن
لغت نامه دهخدا
( افتقار آوردن ) افتقار آوردن. [ اِ ت ِ وَ دَ ] ( مص مرکب ) عجز و نیاز آوردن. اظهار احتیاج کردن:
ما عشق ترا بیادگار آوردیم
بر خاک تو عجز و افتقار آوردیم.
فرهنگ فارسی
( افتقار آوردن ) عجز و نیاز آوردن اظهار احتیاج کردن
جمله سازی با افتقار اوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آن زمان زاری کنند و افتقار همچو دزد و راهزن در زیر دار
💡 افتقار الكل، اليه فى الكل و استغناؤ ه عنالكل فى الكل، دليل على اءنه امام الكل فىالكل.(264)
💡 یامعاذالله کس این گوید که از حق شاکیست گر به یزدان نیمشب نالد فقیری ز افتقار
💡 و گفت: میان خدای و بنده هیچ حجاب غلیظتر از حجاب دعوی نیست و هیچ راه نیست بخدای نزدیک تر از افتقار بخدای.
💡 چو شمس مفخر تبریز دیده فقر است فقیروار مر او را در افتقار بجو