اغنه دوست
لغت نامه دهخدا
اغنه دوست. [ ] ( اِخ ) مؤلف مرآت الخیال آرد: دختر درویش قیام سبزواری است. بافضل و بلاغت بود، خصوص در علم قوافی ممتاز بود و این مطلع دلنشین از اوست:
هر کجا آن ماه با زلف پریشان بگذرد
هر که کفر زلف او بیند ز ایمان بگذرد.( مرآت الخیال ص 337 ).
فرهنگ فارسی
مولف مر آت الخیال آرد: دختر درویش قیام سبزواری است با فضل و بلاغت بود خصوص در علم و قوافی ممتاز بود.
جمله سازی با اغنه دوست
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رشک دارد دشمنم با دشمنان خود به کین زآن که دانم دوستی با هرکه با من دشمن است
💡 دست خالی نتوان رفت به خاک در دوست قدمی همرهم ای چشم گهربار بیا
💡 از جمله حقوقى كه موجب همبستگى مى گردد، حق محبّت و دوست داشتن است.
💡 و خودم دوست دارم هميشه در دنيا باشم، اين چنين هم نخواهم بود. روزى از دنيا خواهم رفت.
💡 نیستم بتدبیری هر دم آشناگیری زود شود ز کس سیری دوست کن فراموشی
💡 توئی ای دوست شمال و منم آن مشت غبار با حضور تو مپندار که ماند اثرم